X
تبلیغات
رایتل

شهر خشت

خشت شهر خرما

چهارشنبه 15 آبان 1392 22:40 نویسنده: یزدان چاپ

خرما ، خرما، میوه مغذى درخت خرماى معمولى با نام علمى Phoenix dactylifera متعلق به خانواده خرما. درخت خرما (در عربى : نخل/ نخلة)، گیاهى است دوپایه و همیشه سبز، به ارتفاع هجده تا سى متر، که در انتها داراى تاجى گسترده از برگهاى متعدد (سى ـ چهل عدد) بسیار بزرگ شانه‌اى و بلند تا پنج متر است. تنه آن استوانه‌اى، بدون‌انشعاب و پوشیده از جاى زخمهاى برگهاى افتاده است. این درخت گلهاى تک‌جنس کوچک و مجتمع در گل‌آذین رژیم، و میوه سته واقعى دارد. گرده‌افشانى این درخت را معمولا انسان با تکان دادن گلهاى نر روى گلهاى ماده انجام مى‌دهد و تکثیرش با رویش هسته، یا پاجوش صورت مى‌گیرد. نژادها یا جورهاى متفاوتى از خرما در شمال افریقا و جنوب آسیا، از جمله در مناطق جنوبى ایران کاشته شده است. در عراق و ایران به ترتیب بیش از 450 و 80 نوع خرما مى‌روید. خانواده خرما به ملکه‌هاى دنیاى گیاهان معروف‌اند (مور، ص 4ـ5؛ بهرامى، ج 1، ص 411ـ413؛ پارسا، ج 8، ص 139ـ141؛ قهرمان، 1365ش، ج 8، لوحه 965؛ همو، 1373ش، ج 4، ص 66ـ67؛ ایرانشهر، ج 2، ص1650ـ1651؛ زرگرى، ج 4، ص 525؛ مظفریان، 1383ش، ص 484ـ485؛ همو، 1379ش، ص 316؛ ثابتى، ص 509؛ میلن، ص 272).

درخت خرما در هیچ‌جا به صورت وحشى نروییده است. این امر احتمال منشأ یافتن آن از گونه‌هاى دیگر و مساعدت انسان و گذر زمان در ایجاد و گزینش آن را مى‌رساند. برخى منشأ آن را نخل برّى با نام علمى Ph. sylvestrisکه در هند مى‌روید (رجوع کنید به زرگرى، همانجا؛ بمبر، ص 45) و برخى دیگر منشأ آن را دو رگه‌اى بین گونه فوق و انواع دیگر از جملهPh. canariensis یاPh. reclinata دانسته‌اند (رجوع کنید به عبدالجبار بکر، ص 2؛ بک، ص 185). درباره خاستگاه درخت خرما اختلاف‌نظر وجوددارد. گاه آن را به اطراف خلیج‌فارس (مظفریان، 1383ش، ص 485) و گاه نیز به بابِل (واقع در عراق)، عربستان، افریقاى شمالى، یا بلوچستان متعلق دانسته و گفته‌اند که از بین‌النهرین (عراق) وارد ایران شده است (رجوع کنید به ثابتى؛ زرگرى، همانجاها؛ الفتى، ج 1، ص 325؛ حتّى، ص 19ـ20).

واژگان و ادبیات. شاید جزء اول نام علمى گیاه خرما یعنى phoenix از نام سرزمین فنیقیه، که به سرزمین نخل شهرت داشته است، مشتق شده باشد. البته در ادبیات روم و یونان نیز بین این واژه و ققنوس ارتباط وجود دارد. همچنین جزء دوم یعنى dactylifera و واژه date انگلیسى از واژه عبرى‌الاصل «51.7» (دِکَل) به معناى نخل گرفته شده است (سِگِو، ج 1، ص 332؛ عبدالجبار بکر، ص 13؛ لوکاس، ج 1، ص 101؛ فاروقى، ص30؛ قس لیدل و اسکات، ذیل "برای دیدن این کلمه به کتاب مراجعه کنید"، به معناى ارغوانى). نام هیروگلیفى خرما، به معناى شیرین بوده است (عبدالجبار بکر، ص 11). در پهلوى واژه خرما به صورتهاى armav، hormak، xormak، xarma، xurmakو xorma (خسرو قبادان و ریدک وى، ص 25؛ فره‌وشى، 1358ش، ص 201؛ مکنزى، ذیل "Xorma"؛ طاووسى، ص153؛ پاشنگ، ص267) و درخت خرما به صورت mogآمده است (فره‌وشى، همانجا). به همین سبب موغستان معادل نخلستان است (فسائى، ج 1، ص 178، پانویس 1). هم‌اکنون نام برخى از مکانها در کرانه خلیج‌فارس و حتى دور از ساحل، از جمله هرمز شامل ترکیباتى است که جزئى از آنها موغ/ مغ/ مز است (رجوع کنید به فسائى، ج 2، ص2000، 2060؛ بندهش، یادداشتها، ص180ـ181، پانویس 12). واژه خرما از زبان فارسى به زبانهاى هندوچین راه یافته است (لاوفر، ص 385ـ386، 391).

همچنین در فارسى و عربى براى اجزا، محصولات، انواع و نژادهاى متفاوت و نیز انواع تغییرات زیستى، از جمله مراحل مختلف رشد و نمو درخت و میوه خرما و نیز وسایل ساخته شده از اندامهاى مختلف این درخت، اسامى فراوان و متنوعى وجود دارد که گاه از این اسامى در ساختن مشتقات و ترکیبات گوناگون استفاده شده است (افشار، ص 294ـ295؛ حکمت یغمائى، ص240ـ245؛ سدیدالسلطنه، ص 58ـ59؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله). میوه خرما براساس مراحل هفت‌گانه رشد و رسیدگى به ترتیب به این اسامى معروف است: طَلع/ وَلیع، بَلَح، خُلال، بُسر، قَسب، رطب و تمر (رجوع کنید به حکیم مؤمن، ص 64). در این میان شاید قدیم‌ترین و مفصّل‌ترین بحث واژگانى خرما در منابع عربى زبان، اثر دینورى (گیاه‌شناس قرن سوم) باشد (رجوع کنید به دینورى، ج 2، ص293ـ324، ش1061؛ براى منابع دیگر رجوع کنید به ثعالبى، کتاب فقه اللغة، ص312ـ313؛ ابوریحان بیرونى، ص 151؛ ابن‌سیده، ج3، ص 209ـ229؛ میدانى، 1345ش، ص 513ـ 518؛ زمخشرى، قسم 1، ص 106ـ108؛ تحفة‌الاحباب، ص 13؛ زَبیدى، ذیل «نخل»؛ فره‌وشى، 1355ش، ص 21ـ22؛ دهخدا، ذیل «خرما»؛ الفنبین، ص 89؛ معلوف، ذیل «تمر»، «نخل»؛ احمد عیسى، ص 138، ش 16؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذیل «تمر»). کثرت واژه‌هاى مرتبط با درخت خرما و نیز محصولات و مصنوعات حاصل از آن نشان از اهمیت این گیاه در زندگى بشر دارد.

در ادبیات فارسى و عربى از جمله در امثال و کنایات، واژه‌هاى خرما و نخل به فراوانى به‌کار رفته است، مثل «خرما به بصره بردن» در فارسى و معادلش در عربى به‌صورت «کَمُسْتَبْضِع التّمرالى‌هَجَر»، یا «خرماخورده منع خرما نتواند کرد» (رجوع کنید به اصمعى، ص206؛ میدانى، 1407، ج 3، ص 39؛ شاد، ج 7، ص4310ـ 4311؛ دهخدا، همانجا؛ عفیفى، ذیل «خرما به بصره و زیره به کرمان بردن»؛ واعظى، ص 135ـ136؛ دهخدا، ذیل «خرما»، «نخل»؛ رنگچى، ص407ـ409؛ حکمت یغمائى، ص268ـ273؛ واعظى، ص102ـ135؛ قرشى، ص 164؛ عزّاوى، ص99ـ119).

اهمیت و تاریخچه کاشت

الف) در قلمرو اسلامى پیش از اسلام. درخت خرما از دیرباز درختى مقدس، زیبا و مورد احترام و توجه بوده است، به‌طورى که در معابد و هنگام انجام مراسم مذهبى و ملى و نیز در کاخهاى پادشاهان وجود داشته است (رجوع کنید به ادامه مقاله). این درخت نزد سومریان، بابلیان، آشوریان و در مصر قدیم جزو مقدسات بوده است (دورانت، ج 1، ص 237؛ عبدالجبار بکر، ص 6، 11). بر مهرهاى عیلام قدیم و هخامنشیان و مسکوکات عبرانیان قدیم نقش درخت خرما دیده مى‌شود (میراحمدى، ص 22؛ اتابک‌زاده، ص 21؛ حمیدى، ص 364؛ هاکس، ذیل «خرما»). ایرانیان در تشریفات جشن نوروز از درخت خرما استفاده مى‌کردند (پطروشفسکى، ج 1، ص 395). اهمیت درخت خرما تا آنجاست که در کتب و رسوم ادیانى چون یهودیت، مسیحیت و اسلام به‌گونه ستایش‌آمیزى از آن یاد شده است. نخل طور/کلیم، درختى است که حضرت موسى را در وادى ایمن راهنمایى کرد (طه:10ـ12؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله). عبرانیان شاخه‌هاى نخل را به‌مجالس خود مى‌بردند. به همین سبب هنگام ورود مسیح علیه‌السلام به اورشلیم با خود برگهاى نخل حمل کردند و راه او را با آنها فرش کردند. همچنین حمل برگهاى خرما نشانه پیروزى آنان بود و به‌سبب اهمیتى که درخت خرما برایشان داشت، گاه نام فرزندان خود را تامار مى‌گذاشتند (سفر پیدایش، 6:38؛ انجیل متّى، 21 :8؛ انجیل یوحنّا، 12 :13؛ نیز رجوع کنید به هاکس، همانجا؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذیل «نخل»؛ اتابک‌زاده، ص 21؛ عبدالجبار بکر، ص 14ـ18؛ کاروترز، ص 309؛ >گنجینه مصور کتاب مقدس<: ذیل "Palm" و "Palm tree"). خرما مهم‌ترین و مشهورترین میوه در عراق بوده است. تعدد عبارتهاى تلمود بابلى درباره خرما به این امر اشاره دارد (عبدالجبار بکر، ص 15ـ18؛ نیز رجوع کنید به کلمنت، ص 84). اعراب برخى از درختان نخل را (مانند نخل نجران) مى‌پرستیدند (رجوع کنید به یاقوت حموى، ج 4، ص 753؛ نیز رجوع کنید به دورانت، ج 4، بخش 2، ص 783).

در بناهاى باشکوه نیز استفاده از خصوصیات ظاهرى درخت خرما مشاهده مى‌شود. سرستونهاى تالارى بزرگ در مجموعه بناهاى باشکوه کَرَنک مصر به شکل برگ خرما تراشیده شده است (رجوع کنید به دورانت، ج1، ص 172ـ173). همچنین ظاهرآ در شهر قدیم حلوان دو درخت خرماى مشهور بوده است که داستانها، امثال و اشعارى درباره آنها در منابع عربى وجود دارد (رجوع کنید به رشیدالدین وطواط، ص 122ـ123؛ یاقوت حموى، ج 2، ص 318ـ321). خُمارَوَیْه دوم (270ـ282) از حاکمان طولونى مصر به شیوه ایرانیان باغى سلطنتى ساخته بود و تنه درختان خرما را با طلا پوشانده بود (رجوع کنید به واتسون، ص 118؛ نیز رجوع کنید به باغ*).

درباره تاریخچه کاشت و استفاده از این درخت مطالب فراوان و گاه متناقضى وجود دارد. گفته شده که خرما از میوه‌هایى بوده که خداوند هنگام هبوط آدم به او داده است (طبرى، تاریخ، سلسله 1، ص 127). به روایتى، انوس‌بن شیث‌بن آدم علیه‌السلام نخستین کسى بود که درخت خرما را کاشت (ثعالبى، لطائف المعارف، ص 6) و شاید خرما اولین درختى باشد که کاشته شده است. فسیل هسته‌هاى خرماى هفت هزار ساله و سابقه کشت 6500 ساله، خبر از قدمت کشت این درخت مى‌دهد (اتابک‌زاده، همانجا؛ کلمنت، ص 83 ـ84؛ بک، ص185؛ الفتى، ج1، ص324ـ 325). از گذشته‌هاى دور انسان به نقش خود در گرده‌افشانى درختان خرما پى برده است و حتى در قانون‌نامه حمورابى (ص 43) قوانینى در این باره وجود دارد. در زمان عیلامیان، کشاورزان شهر بزرگ لیان (= آفتاب درخشان؛ در اطراف بوشهر کنونى) خرما کشت مى‌کردند (یاحسینى، ص23، 25). پلینیوس/ پلینى‌اکبر نیز درباره خرما بسیار سخن گفته است (رجوع کنید به ج 7، ص527، فهرست، ذیل "Palma"). از جالب توجه‌ترین نوشته‌هاى او مى‌توان به درختان خرماى تیسفون (رجوع کنید به ج 2، کتاب 6، ص 437)، نخلهاى مشهور کنار معبد عمّون (ج 4، کتاب 13، ص 165)، برخى خصوصیات گیاه‌شناسى خرما (ج 4، کتاب13، ص113، 115، 117)، روییدن درخت خرما بر روى پایه مجسمه سزار و نیز در قربانگاه ژوپیتر (ج5، کتاب 17، ص 169) و خواص دارویى آن (ج6، کتاب23، ص477، 479، 481، ج 7، کتاب14، ص27، 117، 119) اشاره کرد. به‌نوشته پلینیوس (ج 5، کتاب 17، ص41) برخى تصور مى‌کردند که در بابل از کاشتن برگهاى خرما، درخت خرما پدید مى‌آوردند. به نوشته هرودوت (کتاب 1، بند193) اهالى بابل در سراسر دشت نخلستانهایى با درختان بارور داشتند. هرودوت سپس به نحوه تلقیح خرما اشاره کرده (رجوع کنید به همانجا)، ولى عامل گرده افشان را، به اشتباه، نوعى حشره دانسته است. به گواه تاجرى یونانى در قرن اول میلادى، از اُبُلَّه (شهرى باستانى در کنار رود دجله و شمال نهر بزرگ ابلّه) و عمان مقدار زیادى خرما به بهروچ (در غرب هند) و شبه‌جزیره عربستان صادر مى‌شده است (>تجارت و دریانوردى دریاى اریتره<، ص 105ـ106). شاپور، فرزند هرمز، قیصر شکست خورده را مجبور کرد که به جاى هر درخت خرمایى که کنده‌اند، درخت زیتونى بکارند (ثعالبى مرغنى، ص 527). استرابون (ج 8، ص 133) از انواع خرماهاى مصر یاد کرده و برخى را غیرقابل خوردن دانسته است. نزد اعراب پیش از اسلام با توجه به نوع زمین، احداث نخلستان از جمله باغبانیهاى مقرون به صرفه بوده است (دورانت، ج 4، بخش 1، ص200).

وجود منظومه درخت آسوریگ متعلق به پارتیان که به انشاى ساسانیان به‌جا مانده است (رجوع کنید به ادامه مقاله) نشان از اهمیت دیرین خرما در ایران دارد. حتى گاه اعتقاد بر این است که ایرانیان اولین کسانى بودند که خرما را در یکى از جزایر خلیج‌فارس یافتند و آن را منتقل و تکثیر کردند (رجوع کنید به الفلاحة النبطیة، ج 2، ص 1341). پلینیوس (ج 4، کتاب 14، ص 255) از شراب خرما یاد کرده که پارتیان، هندیها و تمام شرقیها آن را مى‌ساختند. در زمان لشکرکشى اسکندر میوه‌هاى خرما جان سربازانش را در ناحیه گدروسیا (احتمالا مناطقى در جنوب شرق ایران) نجات داد (استرابون، ج 7، ص 135). طبق >کتاب وى<، نوشته وى‌شو، در پایتخت ساسانیان خرما وجود داشته است (رجوع کنید به پورداود، ص 51) و انوشیروان بر خرمابنان مالیات بسته بود (مسکویه، ج 1، ص 98ـ99). از میزان مالیات مشخص مى‌شود که نخل و خرماى فارسى بر نخل و خرماى آرامى (عراقى) برترى داشته است، زیرا خسرو انوشیروان به ازاى هر چهار درخت خرماى فارسى یا هر شش درخت خرماى آرامى یک درهم خراج مى‌گرفته است. ضمنآ او مالیات را از درختان پراکنده برداشته بود (نولدکه، ص 367ـ368، 404، پانویس 59). در زمان ساسانیان دجله و فرات به هنگام طغیان، غرب ایران را از لحاظ آبیارى خرما و دیگر گیاهان غنى مى‌ساخت (دورانت، ج 4، بخش 1، ص 168). نرسى، پسرخاله خسرو انوشیروان، مالک باغهاى نرسیان بود که در آنها خرماهاى شاهانه تولید شد. این خرما فقط مخصوص پادشاه و مقربان او بود (طبرى، تاریخ، سلسله 1، ص 2168؛ ابن‌اثیر، ج 2، ص 436). خرما پیش از دودمان تانگ (618ـ906) از ایران به چین برده شده است (لاوفر، ص 385، 387؛ قس آذرى دمیرچى، ص 44).

ب) دوره اسلامى. مدینه، نخستین شهر اسلامى، اقتصاد کشاورزى داشت و در این میان درخت خرما از اهمیت خاصى برخوردار بود، به‌ طورى که در اواخر ذیحجه سال دوم هجرت، در غزوه سویق، ابوسفیان از رهبران مشرکان مکه، در انتقام جنگ بدر به مدینه حمله کرد و درختان خرما را آتش زد (طبرى، تاریخ، سلسله1، ص1364ـ 1365). جاحظ، در قرن سوم (به نقل واتسون، ص1) از وجود 360 نوع خرما در بصره خبر داده است. یک قرن بعد در الفلاحة‌النبطیة (ج 2، ص 1344) انواع خرما بى‌شمار ذکر شده است. هم‌اکنون نیز انواع متعددى از خرما در بصره و دیگر شهرهاى عراق وجود دارد (عزّاوى، ص23ـ30، 33ـ 40، 42ـ46). به‌نوشته ابودلف خزرجى در قرن چهارم، در صمیره (= سیمره) و گرگان درختان خرما وجود داشته (ص 61، 83) و حتى خرماى‌ایران به‌عراق صادر مى‌شده‌است (رجوع کنید به اصطخرى، ص 154). دجله و فرات در آبیارى و رونق نخلستانهاى شهرهاى عراق نقش مهمى داشته‌اند (رجوع کنید به حمداللّه مستوفى، ص 42، 46). مسلمانان پس از تصرف جزیره صقلیه (سیسیل) در قرن چهارم، کاشت درختانى چون خرما را در آنجا معمول کردند (عزیزاحمد، ص 61). در الفلاحة‌النبطیة به انواع گوناگونى از نخل اشاره شده است (رجوع کنید به ج 3، فهرست، ص 71). ابن‌خرداذبه (متوفى ح 300؛ ص 61ـ62، 71، 134، 171) از وجود خرما در نواحى متعدد از جمله مسیر دریایى بصره تا هند یاد کرده است. خرما در شهرهایى چون بصره و کرمان بسیار فراوان و ارزان بود (رجوع کنید به ابن‌بطوطه، ج 1، ص 197؛ فرصت شیرازى، ج 2، ص602؛ د. اسلام، ذیل «تمر»). ابن‌بطوطه (ج 1، ص 256، ج 2، ص 686، 690، 713) از وجود نخلهایى مشهور به سبوت‌النخل در وادى خصیب یمن و فراوانى و مرغوبى خرماى شهر سجلماسه در مغرب یاد کرده‌است (نیز رجوع کنید به عبداللطیف بغدادى، ص 31). اهمیت درخت خرما چنان بوده است که وقتى کشاورزى به تظلم نزد امیر سبکتگین آمد و از یکى از پیلبانان امیر به‌علت حیف و میل خرمایش شکایت کرد، سبکتگین امر به کشتن آن پیلبان داد و غرامت فراوانى به کشاورز پرداخت کرد (رجوع کنید به بیهقى، ص 582ـ583). رشیدالدین فضل‌اللّه (ص 71) نارگیل و خرما را از جمله درختانى دانسته که اگر سرشان قطع شود دیگر بار نمى‌آورند. ابونصرى هروى در سال 921 روش و شرایط کشت خرما را بیان کرده است (رجوع کنید به ص 193ـ194). در زمان صفویه (حک : ح 906ـ1135) خرماى فارس، خوزستان، سیستان و کرمان (که بهترین خرما بود) صادر مى‌شد (یاورى، ص 17). در رساله کشاورزى متعلق به همان زمان با عنوان در معرفت بعضى امور فلاحت (ص 113ـ114، 132)، به‌طریقه تکثیر و غرس درخت خرما اشاره شده است. مورخان و سیاحان به فراوانى از درختان خرما در مناطق مختلف ایران، مخصوصآ جنوب ایران، یاد کرده‌اند که نشان‌دهنده رونق کشت و کار این درخت در گذشته است. برخى از درختان خرماى این مناطق، از درختان مناطق عرب‌نشین تنومندتر و بارآورتر و گاه لطافت و شیرینى‌شان سرآمد بوده است (رجوع کنید به استرابون، ج 7، ص 155؛ شاردن، ج 3، ص 339ـ340؛ مارکوپولو، ج 1، ص 97، 107؛ سیلوا اى فیگروآ، ص 54، 169، 387ـ390؛ بابن و اوسه، ص 156؛ تاریخ ایران، ص 238ـ239؛ فرصت شیرازى، ج 2، ص 445، 596؛ فسائى، ج 2، ص 1276ـ1278). در قرن سیزدهم، خرما از یمن و عربستان به ایران وارد و از ایران نیز به هند صادر مى‌شده است (ژوبر، ص220ـ221).

تاریخچه مصرف. از گذشته‌هاى دور تا اکنون اجزاى مختلف خرما و درخت آن مصارف گوناگونى داشته است. مثلا در تهیه ظروف و برخى ابزارهاى مورد نیاز از چوب، برگ و الیاف آن استفاده مى‌شده است. در مصر، حفره شکمى مرده‌ها قبل از مومیایى کردن با شیره خرما شسته مى‌شد. همچنین برخى مواد غذایى از جمله پنیر و شیره و نیز علوفه‌اى از درخت خرما تهیه مى‌شد (هرودوت، کتاب 1، بند44، 193، کتاب 2، بند86، کتاب 3، بند20؛ زمخشرى، قسم 1، ص 108؛ حتى، ص 19؛ حکمت یغمائى، ص 245ـ253؛ واعظى، ص 64ـ68). در منظومه درخت آسوریگ، در مناظره‌اى میان بز و نخل، خرما فواید خود را برمى‌شمارد (رجوع کنید به ص 43ـ53) و خود را خوراکى شاهانه ذکر مى‌کند (رجوع کنید به ص 45). در اوستا خرما خوردنى‌ترین میوه زمین برشمرده شده است (رجوع کنید به پورداود، ص 74). در بندهش (ص 88) نیز از خرما یاد شده است. همچنین خرمابن جزو گیاهان دوپاره آمده که به اندازه همه گیاهان میان آسمان و زمین مى‌ارزد و مشى و مشیانه براى کباب کردن گوسفند از هیزمش استفاده کرده‌اند (همان، ص 82، 90). وقتى که کیخسرو درباره بهترین میوه‌ها از ریدک پرسید، او خرماى هرات را جزو نیکوترین میوه‌ها ذکر کرد (رجوع کنید به خسرو قبادان و ریدک وى، همانجا). خرما از خوراکهاى رایج میان سومریان بوده است (لوکاس، ج 1، ص82). به نوشته هرودوت (کتاب 1، بند193) اهالى بابل از خرما غذا تهیه مى‌کردند. ارزش غذایى خرما آنچنان است که گاه یک عرب بدوى روزهاى پى‌درپى را با چند دانه خرما و اندکى شیر به سر مى‌برد (دورانت، ج 4، بخش 1، ص 201). پیش از اسلام، از خرما باده تهیه مى‌کردند به‌طورى که بنابر برخى نقلها، مردم مدینه شراب خرما مى‌نوشیدند (رجوع کنید به باده*، بخش 2 و 3). در گذشته نخل‌بندها از درخت خرما وسایلى زینتى مانند درخت، گل و میوه مى‌ساختند (برهان؛ معین؛ شاد، ذیل «نخل‌بند»).

در آشپزى قدیم و جدید مردم عرب و تمدنهاى ایرانى و هندى از میوه خرما در تهیه انواع غذاها و شیرینیها استفاده مى‌شد. تنوع شیرینیهاى تهیه شده از خرما مخصوصآ در کتب عربى به فراوانى دیده مى‌شود (رجوع کنید به ابن‌عدیم، ج2، فهرست گیاهان، ص1010، ذیل «تمر»؛ کنزالفوائد، ص 22ـ23، 55، 129ـ131؛ بسحاق اطعمه، نمایه غذاها، ص 321؛ آشپزباشى، ص 211، 218ـ219، 246، 251؛ نادرمیرزا قاجار، ص 82ـ85؛ نسخه شاه جهانى، ص 6؛ ناصر، ص 179ـ181؛ عبداللطیف بغدادى، ص 64ـ65). امروزه هم در ایران مخصوصآ در مناطق جنوبى از میوه خرما و ترکیبات حاصل از درخت خرما به شکل شیره و پنیر و نیز در تهیه برخى غذاها، حلواها و انواع شیرینى استفاده مى‌کنند (د. ایرانیکا، ذیل "Date palm"؛ فره‌وشى، 1355ش، ص 21؛ نوربخش، ص 422، 443؛ حکمت، ص70، 140، 142).



نقش چشمگیر خرما در تغذیه باعث شد تا سازمان خواروبار و کشاورزى سازمان ملل متحد (فائو) در سال 1357ش/ 1978، مؤسسه تحقیق و توسعه نخل را در بغداد تأسیس کند (فاروقى، ص 32). طبق آمار رسمى منتشرشده فائو در 2008، مصر، ایران و عربستان سعودى به‌ترتیب بزرگ‌ترین تولیدکنندگان خرما در جهان هستند (رجوع کنید به نمودار1). همچنین در ایران مطابق نتایج طرح آمارگیرى از باغداریهاى کشور در 1386ش، خرما در اکثر استانهاى کشور کاشته و از آن بهره‌بردارى مى‌شود و کل تولید خرماى کشور معادل 1023126 تن است (رجوع کنید به مرکز آمار ایران، ص 167؛ ایران. وزارت جهاد کشاورزى، ج 1، ص 79؛ نیز رجوع کنید به نمودار2). بخشى از خرماى ایران عمدتآ به کشورهایى نظیر امارات متحده عربى، پاکستان و کشورهاى اروپایى صادر مى‌شود (رجوع کنید به واعظى، ص 145؛ نیز رجوع کنید به همان، ص60ـ 68، 145ـ 148؛ عرفان، ص57ـ68، 102ـ109).

دیگر جنسها و گونه‌هاى خانواده خرمایان داراى مصارف بسیار مهمى بوده‌اند؛ از جمله نوشتن بر روى برگهاى خانواده خرما که نخستین بار مصریان از آن استفاده کردند و سپس، دست‌کم از قرن دوم به بعد، ساکنان آسیاى شمالى و مرکزى و نیز مسلمانان هند این روش را به‌کار گرفتند (پلینیوس، ج 4، کتاب 13، ص 139، 141؛ سوارنا کمال، ص 1ـ2؛ براى دیدن تصاویر برخى از آثار به‌جامانده از این نسخه‌ها رجوع کنید به لودرز، 1979الف، ص 96ـ112، همو، 1979ب، ص330ـ357). همچنین در هند از نخل هندى با نام علمى Palma sylvestrisشکر تهیه مى‌شود (بالفور، ذیل "Date palms").

به‌سبب اهمیت خرما در زندگى عربها، کتابها و رساله‌هاى مستقلى درباره آن به زبان عربى نوشته شده است، از جمله کتاب التمر ابوزید سعیدبن اوس انصارى بصرى (متوفى 215)؛ کتاب النخل و الکرم اصمعى* (متوفى 216)، صفة النخل محمدبن زیاد معروف به ابن‌اعرابى کوفى (متوفى 231)، کتاب الزرع و النخل جاحظ (متوفى 255)، النخلة/ النخل ابوحاتم سجستانى (متوفى 255) و کتب دیگرى از این‌دست (رجوع کنید به عبدالجبار بکر، ص 27ـ28؛ عزّاوى، ص 6ـ10). مفصّل‌ترین باب الفلاحة النبطیة (ج 2، ص 1339ـ1453) درباره کشت خرماست که شاید حجم آن با کتابى مستقل قابل مقایسه باشد.

باورها. نقل است که پس از هبوط آدم و به درخواست او جبرئیل دوشاخه (در اصل دو برگ، زیرا آنچه بر روى درخت خرما مشاهده مى‌شود برگهاى بلندند، نه شاخه) از درخت خرما از بهشت براى او آورد تا از خنکاى آنها بهره‌مند شود. آنها روییدند و آدم از میوه و سایه‌شان استفاده کرد. به هنگام فرارسیدن زمان مرگ آدم، به فرمان خداوند دوچوب از آن درخت در کفن او پیچیده شد. از آن پس استفاده از این دو چوب با نام جریدتین در هنگام دفن متداول و به عنوان سنّت پیامبران معروف شد (عبدالجلیل قزوینى، ص618؛ نیز رجوع کنید به حکمت یغمائى، ص255). تأثیر خرما در زندگى بشر به‌گونه‌اى بوده است که گاه آن را خواهر و شبیه انسان دانسته‌اند و صفاتى از قبیل تذکیر و تأنیث، دارا بودن فهم و شعور و حتى توانایى عاشق شدن برایش قائل بوده‌اند. همچنین براى گرفتن پنیر درخت و درنتیجه از بین رفتن خرمابن، اصطلاح کشتن یا قربانى کردن را به‌کار مى‌برند (رجوع کنید به الفلاحة النبطیة، ج2، ص1339ـ1340، 1358ـ1363؛ شهمردان‌بن ابى‌الخیر، ص 213ـ215؛ هدین، ص 448؛ باستانى پاریزى، ص 53ـ55؛ حکمت یغمائى، ص 255ـ257؛ واعظى، ص 99ـ 100).

مردم با این اعتقاد که درختان به تسبیح خداوند مشغول‌اند دو چوب نخل روى قبر درگذشتگان خود مى‌گذارند (نوربخش، ص 498ـ499؛ نیز رجوع کنید به ماسه، ج 2، ص 333). در علم تعبیر خواب، دیدن درخت خرما را نمادى از زن، مال فراوان یا علم مى‌دانند (رجوع کنید به ابن‌سیرین، ص370ـ371؛ باستانى پاریزى، ص 54؛ آملى، ج 3، ص 257). در برخى شهرهاى ایران در مراسمى نخل گردانى، در روز عاشورا تابوت‌واره‌اى به‌نام نخل را که احتمالا زمانى از چوب نخل تهیه مى‌شده یا به شکل نخل بوده است در عزاى امام حسین علیه‌السلام بر دوش مى‌کشند (رجوع کنید به عاشورا*). در سالهاى اخیر نیز به پیروى از یک سنّت دیرینه فراموش شده، در برخى شهرهاى خرماخیز، در هنگام چیدن خرما، جشن خرما برپا مى‌شود (رجوع کنید به «جشن خرما»، ایران، ش 3998، 21 مرداد 1378، ص 23).

قرآن و حدیث. در قرآن در حدود چهل آیه و نیز در بسیارى از احادیث از خرما و درخت آن سخن به میان آمده است که نشان از اهمیت این میوه و فواید آن دارد. در قرآن بیش از همه میوه‌ها و درختان به خرما و واژه‌هاى مرتبط با آن اشاره شده است (رجوع کنید به ابوالفتوح رازى، ج 7، ص 21ـ22، 402ـ405، ج 11، ص 93ـ 94؛ تفسیر نمونه، ج 5، ص370ـ371، ج 11، ص 172ـ 175، ج 22، ص 236، ج 23، ص 111ـ112؛ نیز رجوع کنید به فاروقى، ص 23ـ 34؛ عبدالمنعم فهیم‌هادى و دینا محسن برکه، ص 184ـ 196). از مهم‌ترین این آیات، آیات 23 و 25 از سوره مریم است که به تبدیل درختى خشکیده به‌درخت‌خرمایى بارور براى‌تغذیه حضرت مریم سلام‌اللّه‌علیها اشاره مى‌کند (رجوع کنید به طبرى، جامع؛ فخررازى، ذیل آیات؛ بلعمى، ج2، ص751ـ 755). خرما شاید مهم‌ترین میوه‌اى باشد که در احادیث و روایات به آن اشاره شده‌است. طبق احادیث درخت خرما از همان گِلى آفریده شد که حضرت آدم و حوا را از آن آفریدند (رجوع کنید به مجلسى، ج63، ص127ـ128). معصومین علاقه زیادى به خوردن میوه خرما داشتند و آن را بهترین غذا و دارویى مفید براى پیشگیرى و درمان بسیارى از بیماریها و نیز مفید براى مواردى همچون وضع حمل مى‌دانستند (رجوع کنید به مفضل‌بن عمر، ص 195، 202؛ برقى، ج 2، ص 337ـ351؛ مجلسى، ج 49، ص102ـ 103، ج63، ص124ـ146؛ محمد عبدالرحیم، ص53ـ 68؛ عزّاوى، ص 99). در احادیث توصیه شده است که حجاج به‌هنگام خروج از مکه مقدارى خرما صدقه دهند (رجوع کنید به کلینى، ج 4، ص 533؛ حرّعاملى، ج 14، ص 292).

خواص دارویى. از گذشته‌هاى دور خرما را مادّه‌اى مفید براى بدن و طول عمر دانسته‌اند (هرودوت، کتاب3، بند21ـ23؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله). بابلیها و آشوریها براى خرما ویژگیهاى دارویى قائل بودند. مثلا آن را براى درمان زخمها، دشوارى ادرار، اورام و نیز بیماریهاى چشم به کار مى‌بردند. بابلیها شراب حاصل از شیره گیاه خرما (پنیر خرما) را شراب زندگى مى‌نامیدند (عبدالجبار بکر، ص10). حکماى‌اسلامى‌از نوشته‌هاى جالینوس(به‌نقل رازى، ج21، قسم1، ص586ـ588، 590) و دیوسکوریدس (1952، ص105ـ106؛ 1934، ص79) در این زمینه بهره فراوان برده‌اند. دیوسکوریدس (1952، همانجا) خرماى عفص (یا بلح) را براى بندآوردن اسهال و سیلان رطوبات رحمى، خون‌ریزى ناشى از بواسیر و نیز بهبود زخمها مفید دانسته است. اگر خرما بیشتر بر درخت بماند تا به حالت بُسْر برسد، قابض‌تر از حالت قَسب است و میوه قسب براى درمان خون قى‌کردن، درد معده، زخم امعاء و درد مثانه، و هسته‌خرما نیز براى درمان برخى‌امراض چشم مفید است.

ظاهرآ قدما براى خرماى کهنه، خواصى متفاوت و بسیار ارزشمندتر از خرماى تازه مى‌دانستند. نقل است که در زمان بیمار شدن سعیدبن عثمان، امیر خراسان در قرن اول هجرى، سیده‌خاتون (ملکه بخارا) براى درمان او دانه‌اى خرماى چندساله آورد (نرشخى، ص 55ـ56). ابن‌ماسویه (به نقل ابن‌بیطار، ج 1، ص140) خرماى خشک را براى دباغى (= زدودن رطوبات اضافى) معده و خرماى تر را باعث فساد لثه و دندان دانسته است. حکیم مَیْسَرى در قرن چهارم علاوه بر برشمردن برخى فواید خرما از قبیل دفع ضرر خوردن خرزهره (ص 145، 234)، مضرات خوردن آن را نیز بیان کرده است (ص 59، 76، 78، 90). اخوینى بخارى (فهرست داروها و خوراکیها، ص830، ذیل «خرما» و ترکیبات مرتبط با آن) برخى فواید خرما از جمله در درمان قولنج، بواسیر و جراحت و خون‌ریزى شکم و نیز مضرات آن در انواعى از سنگ کلیه، بَرَش و نَمَش، بَهَق و دمل را برشمارده است. رازى (به‌نقل ابن‌بیطار، ج 1، ص140) نیز علاوه بر فواید، به مضراتش نیز پرداخته و راه اصلاح آن را خوردن سکنجبین و انار ترش و غرغره با سرکه یا سکنجبین و شستشوى دهان و دندان دانسته است. ابن‌سینا به علت معروف بودن خرما از ذکر توضیحات زیاد درباره آن خوددارى کرده است (رجوع کنید به ج 1، کتاب 2، ص 624، 702، 755). هروى (ص 44، 78ـ 79، 125) تمر را گرم و مرطوب، اما خرماى نارس را سرد و خشک دانسته و نیز خواصى از جمله فایده خوردن و جویدن خرما با فندق براى کژدم گزیدگى بیان کرده است. دیگر حکماى اسلامى و ایرانى خواصى براى خرما آورده‌اند که اغلب تکرار نوشته‌هاى پیشینیان است (رجوع کنید به ابن‌بطلان، ص 16ـ17، 100ـ 101؛ قزوینى، ص245ـ246؛ انصارى شیرازى، ص 83؛ حکیم مؤمن، ص 64؛ انطاکى، ج 1، ص 109ـ110؛ عقیلى علوى شیرازى، ص 272ـ 273). در طب عامیانه مردم ایران جوانه هسته خرما نیز کاربرد دارویى داشته است (رجوع کنید به ماسه، ج 2، ص 348).

امروزه با تشخیص انواع مختلف و فراوان املاح، ویتامینها و دیگر مواد آلى مفید موجود در میوه خرما خواص بیشترى براى این مادّه قائل‌اند. البته همان‌طور که در گیاه ـ داروشناسى قدیم میوه خرما در مراحل مختلف رسیدگى داراى خواص متفاوتى بوده است امروزه نیز براى خرماى سبز، خرماخرک، خرماى سنگ‌شکن و خرماى رسیده‌تر (رُطَب) خواص گاه متفاوتى قائل‌اند. ضمنآ علاوه بر میوه، برخى دیگر از اندامهاى درخت خرما را داراى خواص دارویى مى‌دانند (رجوع کنید به جزایرى، ص 198ـ204؛ زرگرى، ج 4، ص 525ـ527).

منابع :علاوه‌بر کتاب مقدس؛ علاءالدین آذرى‌دمیرچى، تاریخروابط‌ایران و چین، تهران 1367ش؛ نوراللّه آشپزباشى، مادة‌الحیوة: رساله در علم طباخى، در کارنامه و مادة‌الحیوة: متن د

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.